شنبه 20 دي 1387 | English

پيوندها تماس با ما نقشه سايت درباره سايت صفحه اول
صفحه اول > مقالات > مقالات صنعتی
صفحه اول > مقالات > مقالات صنعتی


        فرهنگ كارآفريني
76 5 4 3 2 1

فرهنگ كار در ژاپن
گفته شد كه ريشههاي قوت و ضعف در فرهنگ كار را بايد در حضور و وجود ارزشها و عقايدي جستجو كرد كه در فرهنگ و در سلسله مراتب ارزشها جايگاهي فراتر از كار را به خود اختصاص دادهاند از اين حيث تعريف فرهنگ در ژاپن و تاثير آن در اخلاِ كار بسيار اهميت دارد.
دايره المعارف ژاپني، فرهنگ اين چنين تعريف شده است:
«تلاش براي استفاده از طبيعت يا منابع طبيعي در بهتر كردن زندگي انسان (نوع بشر)» كه داراي دو بعد زير ميباشد:
    الف ـ دانش، هنر، مذهب و ثمره ي فعاليتهاي روحي انسان
    ب ـ ثمره ي فعاليتهاي فني كه مترادف كلمه تمدن است
تعريف فرهنگ، در عبارت بالا هم به معني به فعليت رساندن استعدادها و امكانات طبيعي براي تنظيم و بهتر كردن زندگي نوع بشر در نظر گرفته شده است و هم به معني استعدادها و امكانات و پديدههاي عالي انساني، مانند علم، هنر، مذهب و ساير ثمرههاي فعاليتهاي روحي انسان. (علامه جعفري، 1379، ص 98)
تلاش و كوشش در فرهنگ ژاپني نقش اساسي را ايفا ميكند به طوري كه يكي از عوامل موثر بر موفقيت اقتصادي ژاپن تاكيد نظام ترتيبي آن بر تلاش و پشتكار است. اين عقيده در بين ژاپنيها رايج است كه عنصر وجدان كاري و پشتكار در رفتار كودكان و جوانان ژاپني رازموفقيت اقتصادي آنهاست. اطلاعات بدست آمده از مطالعهي تطبيقي درباره پشتكار انجام كار و تكليف در كودكان ژاپني و آمريكايي در سال 1985-1984 نشان ميدهد كه يك تفاوت بزرگ بين اين كودكان وجود دارد و آن عبارتست از اين كه بچههاي ژاپني در مقايسه با كودكان آمريكايي بيشتر به پشتكار دعوت ميشوند، در خانوادههاي آمريكايي توانايي، دليل بر موفقيت است و خانوادههاي ژاپني خواستن و پشتكار را از رموز موفقيت بر ميشمارند. (سجادي، 1376، ص 302)
ايران و ژاپن تقريباً به طور همزمان يعني از اواسط قرن نوزدهم شروع به الگوبرداري از روشهاي جديد غرب كردند، اما با توجه به شرايط فرهنگي و سياسي متفاوت حاكم بر دو كشور، نتايج حاصله يكسان نبوده است. درحالي كه ژاپن برقراري رابطه با ممالك غربي را ضروري ميدانست و با نزديكي به آنها با درك، اخذ و جذب روشهاي علمي توانست با شتاب در رديف كشورهاي صنعتي قرار گيرد و در سايه همين پيشرفت خود را از سلطهي غرب رها سازد، اما ايران با توجه به بافت فرهنگي متفاوت، مغرور از فرهنگ و تاريخ گذشتهي خود و فقدان انعطافپذيري در گرفتن تصميم به اخذ علوم غربي، دچار ترديد شد و در نهايت نتوانست صنعتي شود.
از لحاظ آمادگيهاي فكري و فرهنگي نيز ميتوان به اين نكته اشاره كرد كه روشنفكران و اصلاحطلبان ژاپني كه با تحولات غرب آشنا شده بودند و به ضرورت درك آن براي توسعهي ژاپن واقف بودند به راحتي موفق شدند با نوشتهها و سخنرانيهاي خود تفسيرهاي تازهاي از سنتهاي گذشته عرضه كنند و به آگاه كردن مردم بپردازند. پس از اين روشنگري، ژاپنيها نياز به بازنگري و تجديدنظر در بعضي از ارزشهاي كهن و سنتها را ضروري تشخيص دادند و در تطبيق آنها با فرهنگ نوين تلاش كردند، اما در ايران شرايط به گونهي ديگري بود. شاهان هرگونه انديشه نو، تفكر جديد و دموكراسي را كه تضعيف قدرت سلطنت را به همراه داشت به شدت سركوب ميكردند.
پيشرفت ژاپن نيز بيش از همه مديون بالا بودن بهرهوري كار بوده است كه در سايهي تلاش زياد و احساس مسئوليت حاصل شد. براي آنها كار فراتر از وسيله معاش است، اما در ايران آن روحيهي سختكوشي در ميان مردم ديده نميشود. در حقيقت ما كار ميكنيم تا زندگي كنيم اما در كشورهاي صنعتي و ژاپن زندگي ميكنند تا كار كنند. كار مهمترين عامل پيشرفت و توسعه است و در كشورهاي جهان سوم كمكاري، كاهلي و عدم احساس مسئوليت دربين تعداد زيادي از مردم رايج است.

فرهنگ كار در ايران
در جامعه ما با وجود عناصر مثبت بسيار در فرهنگ آرماني ديني كه در آن به كار ارزش بسيار داده ميشود و نيز با وجود سنت امامان در ارج نهادن به كار و تاكيد بيشتر بر ارزش اكتسابي تا انتسابي. ولي ارزشهايي در جامعه غلبه دارد كه اخلاِ كار و به تبع آن كارآفريني را تضعيف ميكند.
در ساختار كلي و سطح كلان جامعه، بخصوص ارزشهاي موبوط به نظام سياسي، ارزشهاي غالب بطور عمده انتسابي بوده است و ارزشهاي اكتسابي كه تقويت كننده كار و خلاقيت، نوآوري به عنوان ارزش في نفسه است جايي نداشته يا جايگاهي محدود به خود اختصاص داده است. اهميت نسبت در اشغال مناصب و تخصيص منابع، اصل وراثت خانداني سمتها و بهرهمندي از منابع كمياب، غلبه ارزش وابستگي و وفاداري شخصي بر لياقت و كارداني، كه جوهرهي نظام سياسي موروثي در ايران را تشكيل ميدهد. از عواملي است كه در سطح كلان جامعه و فرهنگ با كار به عنوان ارزش في نفسه در تعارض بوده، كارآفريني و خلاقيت و نوآوري را تضعيف كرده است. (رجب زاده 1376، 69)و حال آنكه فرهنگي كه خواستار پرورش كارآفرين باشد بايد مردم را به خاطر دستاوردهايشان و نه به خاطر مقتضيات تولدشان طبقه بندي كند.
همچنين وجود ارزشهايي چون اشرافيگري، تجملگرايي، رفاهطلبي و مصرفگرايي در فرهنگ مرتبط با نظام سياسي موروثي سبب مرگ خلاقيت و تولد مصرف زدگي شده است كه علت عمده اين معضل را بايد در وجود ثروتهاي ملي و استفادهي نادرست و غير مدبرانه از آن جست وجو كرد.
از سوي ديگر در فرهنگ عمومي و اعتقادات ديني با وجود باورهايي همچون بياعتنايي به مال دنيا، زشت شمردن انگيزههاي مادي، تقبيح رفتار سودطلبانه، تاكيد بر بيوفايي دنيا و كفايت حداقل معيشت نميتوان انتظار كار و تلاش فوِ العاده همچون كشورهاي پيشرفته داشت.
همچون جريان نوسانات اقتصادي در دورهي گذشته و دست يافتن افراد به پولهاي بادآورده در جريان اين تغييرات موجب شد پول كه در مباحث اقتصادي به عنوان «كار تبلور يافته» شناخته ميشود بصورت كالا و غنيمتي درآيد كه دستيابي به آن لزوماً با انجام كار همراه نيست بلكه زرنگي، اطلاع از اوضاع و مهمتر از همه «شانس و اقبال» بيشتر از كار در آن سهم دارد. اين عوامل به همراه «درآمد نفت» كه عمدهي آن را سود تشكيل ميدهد و توسط دولت به مصرف ميرسد، موجب شد پول به عنوان ارزش في نفسه و تاحدي «مستقل از كار» و بيشتر وابسته به شانس و اقبال در جهت تضعيف كارآفريني عمل كند. (رجب زاده، 1376)
اما اخلاِ كار و پديدههاي مرتبط به آن مانند كارآفريني پديدههايي هستند قابل شناسايي و مطالعه و تغييرپذير، قابل كنترل و دستكاري كه از قواعد كلي حاكم بر فرهنگ و جامعه تبعيت ميكنند از اينرو ميتوان از آنها به عنوان يك مسئله اجتماعي ياد كرد و مسئله اجتماعي همواره قابل حل بوده و ميتوان براي اصلاح آن كاري انجام داد ولي اگر فكر كنيم كه درباره مسائل اجتماعي نميتوانيم كاري كنيم و اينها همه سابقه تاريخي داشته وغير قابل تغيير به حساب ميآيد بايد آن مسايل را از فهرست مسائل اجتماعي حذف كنيم زيرا ديگر مسئلهي اجتماعي به شمار نميروند.
بنابراين با همه ضعفهاي فرهنگي و اجتماعي كه در اخلاِ كار در ايران وجود دارد اين مسئله قابلحل است و بنظر ميرسد كه راهحل آن نيز ميتوانند كارآفرينان باشند زيرا براساس نظر «ماكس وبر» كارآفريني يك فرايند اجتماعي است كه در آن كارآفرين با اشتياِ و پشتكار در كار، خويشتن خويش را پيدا ميكند و از بند عادات و سنتهاي مرسوم رها ميگردد.
او معتقد است كه فرهنگ كارآفرين در سطح تعامل انسانها با يكديگر شكل ميگيرد و شخصيت ارزشها نگرشها و باورهاي فرد نسبت به كارآفريني تحت تاثير تعامل وي با ساير افراد جامعه شكل گرفته و تكامل پيدا ميكند.(احمدپور، 138، ص 25)
بنابراين براساس نظر «وبر» جامعه و باورها و ارزشهاي آن نقش مهمي در ايجاد كارآفريني دارند و همچنين كارآفرينان نيز نقش بسيار موثري در ايجاد تحولات ارزشمند و نجات جامعه از بند عادات و سنتهاي بياساس و بي فايده اما مرسوم ايفا مينمايند.
كارآفرينان در اجتماع سبب پويايي و افزايش بهرهوري شده و در سطح اجتماع ارزش كار را افزايش ميدهند و روحيه سعي و تلاش در بدنه جامعه را بالا ميبرند. كارآفرينان سبب تشويق جامعه به كارهاي خلاِ و كارآفرينانه ميشوند و همين امر سبب رشد و بالندگي در اجتماع ميشود.
زماني كه كارآفرين به عنوان يك شيوه زندگي توسط اكثريت افراد يك جامعه پذيرفته شود، آن جامعه بسيار سريع توسعه مييابد. زيرا كارآفريني سبب
    ـ اشتغال،
    ـ انتقال تكنولوژي،
    ـ بهبود كـيـفيت زنـدگي ،
    ـ تولـيد رفاه، ثروت و سرمايه،
    ـ نــــــوآوري و انـعطاف مـــحيط ،
    ـ تـحريـك و تـشويـق حـس رقـابت،
    ـ تـرغيب و تشويق سرمايه گذاري در توليد،
    ـ شـناخت، ايـجاد و گـسترش بازارهاي جـديد،
    ـ كشف منابع جديد، ساماندهي و استفاده اثر بخش از آنها،
    ـ رفع خلل، شكافهاو تنگناهاي بازار و اجتماع، توزيع متناسب درآمد
    ـ و كاهش اضطرابهاي اجتماعي
ميشود.
76 5 4 3 2 1


صفحه اول | درباره سايت | نمودار سازماني | اخبار | قوانین و مقررات | شركت ها و سازمان هاي وابسته | صادرات | دريافت فرم | سؤالات متداول
نمايشگاهها و سمينارها | طرح هاي پژوهشي | تازه هاي نشر | نقشه سايت | تماس
Copyright © 2002 www.mim.gov.ir. All Right reserved.
 Email :mimwebmaster@mim.gov.ir