شنبه 2 آذر 1387 | English

پيوندها تماس با ما نقشه سايت درباره سايت صفحه اول
صفحه اول > مقالات > مقالات صنعتی
صفحه اول > مقالات > مقالات صنعتی

4 3 2 1
بررسي پيش‎زمينه‎هاي فرهنگي و تاثير آن بر علل عدم توسعه يافتگي صنعتي در ايران
حامد نظاري
دانشجوي سال چهارم رشته متالورژي صنعتي دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقيقات – مدير عامل سايت اينتر‎نتي تخصصي در زمينه متالورژي imcio
nazari@imcio.org
چكيده
در اين مقاله سعي خواهد شد با بررسي سير صنعت در كشورهاي صنعتي و علل كاميابي آنها در رسيدن به پيشرفت در صنعت به اين باور كه با تغيير در بخشنامه و آيين نامه و صاحب منصبان مي‎توان به كمال مطلوب صنعتي رسيد .در واقع بار ناكامي را بر دوش كل جامعه وفرهنگ ايراني گذاشتن تا چند نفر خاص يا حكومتهاي مختلف . به نظر نگارنده مشكل و نارساييهاي موجود ريشه عوامل فرهنگي جامعه دارد علت مشكلات فرهنگي ريشه در چهار عامل : 1ـ معماران فرهنگي 2ـ شراط اقليمي و جغراقيايي3ـ باورهاي غلط مذهبي (تصوف) 4 ـ تحولات اجتماعي
در اين مقاله سعي خواهد شد تا تاثير هر يك از عوامل فوق بررسي شود و به اين نتيجه رسيد كه مباني فكري ايرانيان با گسترش صنعت همخواني ندارد و چه بسا در تعارض باشد .
مقدمه
ما در اين انبان گندم مي‎كنيم
گندم جمع آمده گم مي‎كنيم
مي‎نينديشيم آخر به هوش
كاين خلل در گندم است از مكر موش
موش در انبان ما حفره زده است
وز فنش انبان ما كم آمده است
مولوي
ملت ايران ملتي غير مولد و مصرف‎گرا مي‎باشد. ملتي كه هنوز خرج معاش خود را به زحمت در مي‎آورد . ايران با جمعيتي حدود 70 ميليون ميزان وارداتي برابر با كشور 800 ميليوني هند دارد (در حدود 20 ميليارد) و اين در حاليست كه هند از نظر درآمد سرانه از ايران فقيرتر است .مشكل جامعه ايراني مشكل توليد ثروت است و بوالعجب كه هنوز خرد جمعي ايرانيان به جز مصرف فكر ديگري در سر نمي‎پروراند ؛ تا جاييكه ارباب سياست را نيز به گلايه‎مندي از وضع موجود وا‎مي‎دارد . اما رسيدن به نقطه كنوني بدون دليل نيست و راه برون رفت از اين وضع در گرو شناخت دلايل اصلي مي‎باشد.صنعت به عنوان بخشي كه مهمترين ركن توليد ثروت مطرح مي‎شود در ايران مقوله ارزشمندي در باور فكري مردم نبوده و هم از اينروست كه نتوانسته كاركردهاي موثر خود را آنچنان كه در كشورهايي مثل انگليس و آلمان داشته؛در اينجا نيز داشته باشد . صنعت به مفهوم امروزي كه حتي مسايلي چون گردشگري يا فوتبال را نيز در زير يد قدرت خود دارد برخواسته از گرايشهاي فكري و فرهنگي جامعه ايران نبوده و بعبارت بهتر كالايي وارداتي بوده است.
در واقع صنعت بر‎خواسته از نياز جامعه نبوده ـ نيازي كه وجود داشته ولي احساس نميشده ـ كه بتواند گره‎گشاي مشكلات موجود باشد. از اينرو تا زمانيكه زير‎ساختارهاي مناسب فرهنگي در جامعه بنا نهاده نشود هر‎گونه نوسازي سخت‎افزاري و واردات تكنولوژيكي ره به تركستان رفتن است.
گفتيم مشكل فرهنگي داريم؟ ابعاد آن چيست؟ ايرانيها علاقه‎اي به فعاليتهاي سخت ندارند. به قول شاردن علاقه خاصي به دلالي دارند و عاشق مشاغل راحت و بي‎دردسر هستند . مقايسه اين خصلتها با آنچه توماس مور در دو قرن پيش در مورد مردمش مي‎گفت شايد بيشتر عمق فاجعه را مشخص كند:«نيرومند تر از آنند كه قامتشان مينمايد…مي‎توان ايشان را ديد كه با چه مهارتي به بهبود خاك مي‎پردازند… در پيگيري امور عقلي خستگي ناپذريند.»
نتيجه‎گيري چندان سخت نخواهد بود ، در سال 1720 انگلستان توليد سرانه 5 كيلو آهن در سال داشت در حاليكه در ايران در سال 1988 توليد سرانه چيزي حدود 5/1 كيلو در سال بود.
اما چرا فرهنگ( فرهنگ را در برگيرنده مقولاتي چون معرفت‎ها، اعتقادات، هنر، حقوق، اخلاق و سنن و هر‎گونه قابليتي كه يك انسان كسب مي‎كند معرفي مي‎كنيم) مردم كشور ما با روحيه صنعتي سازگاري ندارد ؟روحيه صنعتي‎ اي كه در برگيرنده چهار ركن اساسي مي‎باشد: 1ـ ارزشمند بودن كار و فعاليت 2ـ خردورزي و عقلگرايي 3ـ نوآوري و خلاقيت 4ـ جسارت
طرح مشكل مشخص شد .اما دلايل بوجود آمدن آنها چيست؟ بطور مثال صنعت نساجي يكي از صنايعي است كه در ايران سابقه و قدمت بسيار دارد اما: « ادموند كارت رايت ماشين پارچه‎بافي مكانيكي را در 1781 اختراع كرد . از سال 1873 تا 1850 تعداد اين دستگاهها از 2400 دستگاه به 25000 دستگاه رسيد ؛ در همين زمان (سال 1200 هجري) كه زمان تركتازي ايل قاجار در ايران مي‎باشد همه صنايع تعطيل شدند و بجاي توليد ابريشم براي صادرات ترياك توليد شد.»
اما اين موشي كه در انبان ما راه يافته و ما نمي‎بينيمش يا شايد هم نمي‎خواهيم ببينيمش از كجا آمده؟
    الف ـ معماران فرهنگي
    شخصيتهايي كه سازنده نگرشها و عادات و آداب و رسوم يك جامعه هستند بدون شك نقش اساسي در ساخت جامعه دارند. اگر اروپا توانست پيشرفت نمايد،اگر صنعت در آلمان و انگليس ترقي كرد و توانست جامعه را دگرگون كند، بدون شك مرهون اندشه انديشه‎سازان خود بود. اين انديشه‎سازان به كار و فعاليت ارزش و بها ي خاصي بخشيدند؛ ولتر كه بنا به گفته ويكتور هوگو مبين و مشخص تمام قرن هجدهم در اروپا بود اشتغال نداشتن به كار را با زنده نبودن يكي مي‎دانست و تاكيد مي‎كرد همه مردم خوبند مگر مردم تنبل. هگل تاريخ جهان را صحنه سعادت و خوشبختي نمي‎دانست:«دوره‎هاي خوشبختي صفحات بي‎روح تاريخ را تشكيل مي‎دهند زيرا اين دوره‎ها، دوره‎هاي توافق بوده‎اندچنين خرسندي گرانبار سزاوار يك مرد نيست.»
    بزرگان فكري آن ديار مردم را دعوت به خردورزي و عقلگرايي مي‎كردند؛ فرانسيس بيكن مردم را استفاده از هوش و ذهن براي كاركردن روي ماده فرا مي‎خواند. از پس تفكر آن انديشمندان، انگليسي پديد آمد كه آفتاب در مستعمراتش غروب نمي‎كرد و در دهه‎هاي 1830 و 1840 اقدام به تاسيس راه‎آهن نمود. در دهه 1840 فرانسه و بلژيك مكانيك ماهر پرورش مي‎دادند و در دهه 1850 شبكه‎اي از راه‎آهن سراسر اروپا كشيده شد. بلژيك در سال 1840 صاحب مدرن‎ترين ماشين پارجه‎بافي شد و همينطور در بقيه كشورهاي اروپايي وضع به همين منوال بود. امروزه نيز از هفت كشور برتر اقتصادي موسوم به گروه هفت به غير از ژاپن همه يا اروپايي هستند يا فرزند خلف آن(آمريكا و كانادا).
    اما در ايران وضع فرق مي‎كرد. در ايران معماران فرهنگي بيشتر به مسايلي نظير مضرات غيبت و دروغ گفتن و بطور كلي مباحث اخلاقي از اين دست، جام باده و زلف يار،به خلوت دل و خوش‎گذرانيدن،غنيمت‎شمردن‎دم و ...مي‎پرداختند.

4 3 2 1


صفحه اول | درباره سايت | نمودار سازماني | اخبار | قوانین و مقررات | شركت ها و سازمان هاي وابسته | صادرات | دريافت فرم | سؤالات متداول
نمايشگاهها و سمينارها | طرح هاي پژوهشي | تازه هاي نشر | نقشه سايت | تماس
Copyright © 2002 www.mim.gov.ir. All Right reserved.
 Email :mimwebmaster@mim.gov.ir