فرهنگ صنعتي لازمه صنعتي شدن
7ـ ايجاد تخصص:
آدام اسميت در سال 1776 توليد سنجاق را با دو روش مورد بحث قرار داد. يك توليدكننده سنجاق كه تمام كارها را خود انجام ميداد ميتوانست در روز 20 عدد سنجاق توليد كند. در حالي كه در كارگاهي كه هر كسي يك يا دو كار تخصصي انجام ميداد و تعداد كارگران آن ده نفر بود در روز 48000 سنجاق توليد ميشد. دويست برابر شدن توليد سرانه هر نفر زائيده كار تخصصي و يكنواختي كار بود. برخورد با تخصصگرايي تا آنجا پيش رفت كه فورد براي توليد 7882 كار تخصصي كه براي ساخت اتومبيل نياز بود به اين تحليل ميرسد كه 949 كار را مردان قوي 3338 كار را مردان معمولي 3595 كار را زنان و كودكان ميتوانند انجام دهند. در ابتدا كارگران از بخش كشاورزي به كارخانهها سرازير ميشدند و ايجاد تخصص براي آنها امكانپذير نبود و بايد كارهاي ساده را انجام ميدادند. براي توليد بهتر و بيشتر موضوع ايجاد تخصص مطرح گرديد لذا آموزشگاههاي فني به وجود آمدند و سيستم آموزش و پرورش تبديل به نوعي كارخانه ميشود كه در آن انبوهسازي انجام ميگيرد و بر اساس نيازهاي صنعت دورههاي تخصصي شكل ميگيرد و آموزشگاههاي فني گسترش مييابد.
8ـ ايجاد شركتها:
قبل از صنعتي شدن، تعداد شركتهايي كه در زمينه بازرگاني فعاليت ميكردند، محدود بود ولي با انقلاب صنعتي تعداد شركتها رو به افزاش گذاشت تا از يك سو سرمايهها را بتواند جمع كند و تراكم سرمايه به وجود آيد و از سوي ديگر عمر يك كارخانه كه از عمر ايجادكنندگان آن بيشتر است را بدون توجه به سهامدار در چرخه توليد نگاه دارد.
ايجاد شركتها تمريني براي مردم در شناخت دموكراسي شد و شناخت واقعيتهاي ديگري را هم ديكته نمود. نقش سرمايه در يك شركت، تعيينكنندهتر از انسان شد و احترام به سرمايه را به جامعه بيشتر منتقل نمود. افراد ياد گرفتند كه با اعمال رأي خود در انتخاب هيأت مديره نتيجه انتخاب خود را از نزديك لمس كنند و از يك انتخاب بد زيان ببينند. كار گروهي توسط شركتها آموزش داده ميشد تا سرمايههاي كوچك و افراد پراكنده بتوانند دور هم جمع شده و كاري را انجام دهند كه از تك تك آنها ساخته نبود.
ايجاد شركتها باعث شد كه قوانين خاص مرتبط با آنها به وجود آيد و بسياري از مسايل را كه امكان نداشت از طرق عادي به مردم منتقل كرد از طريق شركتها به آنها منتقل گرديد از جمله شناخت صورتهاي مالي، چگونگي انحلال، ورشكستگي، ادغام شركتها و نقش كارتلها و تراستها كه همه آنها در ايجاد يك نوع شناخت و رفتارهاي اجتماعي مؤثر بود، باعث توسعه همكاريها و ايجاد شركتها و نهادهاي عمومي بيشتر بود.
9ـ نظام آموزش و پرورش:
توليد انبوه در كارخانه نميتوانست بدون افراد آموزش ديده به سرانجام مطلوب برسد امكان نداشت كه نوآوريهاي جديد و تخصصها را به كارگراني كه از زمين جدا شده بودند و به شهرها ميآمدند به خوبي منتقل كرد، بايد نظام آموزشي نيز تغيير يابد. بكارگيري نظام توليد انبوه در آموزش و پرورش سبب ايجاد مدارس جديد شد. تعليم اجباري براي افراد جامعه به وجود آمد و مرتباً بر اساس رفع نياز صنعت و بهبود وضع اجتماعي اين سن افزايش يافت. عليالخصوص كه به علت پيچيده شدن روابط اجتماعي و فاصله گرفتن از زندگي روستايي بين بلوغ سني و بلوغ فكري فاصلهها زيادتر ميشد. اگر قبلاً پسري در سن 15 سالگي كليه روابط اجتماعي و مسايل محيطي خود را ميشناخت پيچيدگي زندگي شهري و دگرگوني روابط و قوانين اجتماعي به صورتي درآمد كه بلوغ عقلي نياز به سن بيشتري داشت. هرچه جامعه پيچيدهتر شد سن عقلي نيز بالاتر رفت.
آموزش و پرورش و ايجاد مدارس حرفهاي براي آماده ساختن انسانها براي مسؤوليتهاي تخصصي در صنايع در طرز فكر، طرز زندگي و بينش افراد تأثير گذاشت و آنها را از فرهنگ سنتي به سوي فرهنگ مدرن يا فرهنگ صنعتي سوق داد.
10ـ نظام خانواده
خانوادههاي گسترده قديمي كه شامل فرزندان، عموها، عمهها همسران و فرزندان آنها و پدربزرگها و مادربزرگها ميشد و همه از زمين ارتزاق ميكردند ديگر امكان حيات نداشت. افراد براي پيدا كردن كار ناچار بودند به سوي شهرها حركت كنند و پيدا كردن كار مطلوب اجازه نميداد كه خانواده به صورت قديم و متمركز باقي بماند، خانوادهها كوچكتر و كوچكتر ميشد و به خانواده هستهاي شامل پدر، مادر و فرزندان خردسال تبديل ميشد. گاه به ندرت يكي از والدين پدري يا مادري با خانواده هستهاي ميتوانست زندگي كند. فرزندان پس از رسيدن به سن كار ناچار به ترك خانواده ميشدند. نظام خانواده دچار دگرگونيهايي شد كه در نوع رفتار افراد با يكديگر تأثيرگذار بود و فرهنگ جديدي را به آنها تحميل ميكرد كه با گذشته ديگر قابل قياس نبود.
11ـ هنر و موسيقي:
هنرمندان در گذشته با كمك آريستوكراتها و فئودالها پرورش مييافتند و در دربارها و مجالس و محافل اشراف هنر خود را عرضه ميكردند و براي آنها كسب پرستيژ ميكردند. ثروتمندان جديد به چنين جانبداري از خود علاقه نشان نميدادند و اشراف قديم ديگر ثروتمندان جامعه نبودند. موسيقيدانها شروع به گذاشتن كنسرت براي مردم كردند و آنها نيز با خريد بليطهايي ارزان از اين مواهب كه سالها محروم بودند برخوردار ميشدند. روز به روز استقبال مردم از اين گونه هنرنماييها زيادتر ميشد و محلهاي بزرگتري براي چنين هنرنماييهايي نياز بود. سالنهاي بسيار با امكانات زياد به وجود آمد و موسيقيدانها را از ريزهخواري خوان آريستوكراتها بينياز ميكرد. با ورود هنر به ميان مردم، به تدريج تفكر هنرمندان و جامعه نسبت به موسيقي، نقاشي، نويسندگان و شعرائي كه امكان چاپ و انتشار آثار خود را در سطح وسيع مييافتند دگرگون كرد و تأثير متقابل در فرهنگ جامعه گذاشت.