فرهنگ صنعتي لازمه صنعتي شدن
1ـ در طي سالهاي بعد از شروع انقلاب صنعتي و گسترش كارخانهها موج صنعتي شدن اثراتي از خود بر جا ميگذاشت كه مرتباً رو به رشد بود و روند آن براي كساني كه در برابر صنعتي شدن منافع خود را از دسترفته ميديدند نميتوانست قابل درك باشد، در نتيجه در برابر مؤسسات بازرگاني و صنعتي غولپيكر، اتحاديهها و شهرهاي گناهآلود به مبارزهاي سخت رو آوردند. آنهايي كه تصوير آينده خود را در برابر صنعتي شدن نامعين ميديدند، مخالفتها و شورشهاي زيادي را ساماندهي كردند. تقريباً هيچ جامعه صنعتي امروز نيست كه در آن چنين برخوردهاي خشونتآميزي تجربه نشده باشد. انگلستان با جنگهاي ناپلئون و قيامهاي داخلي كه به نام king lud (از طريق فرد گمنامي بنام ند) ايجاد شد مدتي گرفتار هرج و مرج بود.
در آمريكا شهرهاي شمالي در نيوانگلند و ايالات مركزي ساحل آتلانتيك صنعتي شدن را در آمريكا گسترش دادند، پديده دگرگونيهاي جوامع صنعتي كه بعداً مطرح خواهد شد سبب خشم و تضادهايي گرديد كه جنوب را به حركت در آورد و بر خلاف آنچه كه درباره تعرفهها و آزادي بردگي گفته ميشود موج صنعتي، شمال و جنوب را به جنگ مسلحانه كشاند كه اوج آن را در سال 1861 ميبينيم.
نظير اين برخوردها حتي در ژاپن با بازگشت ميجي در سال 1868 مشاهده ميشود. در كشور ما، چنين تضادهايي كه بين فرهنگ مدرن و فرهنگ سنتي در طول صد سال گذشته يعني از زمان شروع نهضت مشروطيت شروع شده است نتوانسته عوامل فرهنگ صنعتي را بر جامعه حاكم سازد. در تمام كشورهاي تازه صنعتي شده نيز شاهد بحرانهاي سياسي ـ جنبشها ـ اعتصابات، قيامها، كودتاها و جنگها بودهايم و هستيم تا نظام صنعتي بتواند خود را كاملاً مسلط كند و همه عوامل فرهنگ صنعتي را بر جامعه حكمفرما سازد. اين تضاد اثرگذارترين مسأله بر ديگر عواملي است كه به آنها اشاره خواهد شد. اگر فرهنگ صنعتي با تلفيقهاي مناسب با فرهنگ سنتي بر كليه ساختارهاي اجتماعي و فرهنگي حاكم نگردد اين گونه تناقضات اجتماعي مانع از ادامه رشد اين فرهنگ و در نتيجه سدي براي صنعتي شدن خواهد بود.
2ـ با ايجاد كارخانهها، سيستم كار تغيير اصولي پيدا كرد، شروع كار در ساعت معين و با سوت كارخانهها انسانها را به نظمي عادت داد كه آنها را با زمان خطي آشنا كرد. باد، باران، طلوع خورشيد و عوامل فصلي كه يك انسان كشاورز را به واكنش مناسب واميداشت و او را تابع اين گونه عوامل ميكرد ديگر در جريان توليد كارخانهاي نميتوانست اثرگذار باشد. هركسي در ساعت معين بايد سر كار خود حاضر ميبود تا زنجيره توليد به كار خود ادامه دهد. اين نظم نوين و بياغماض شناخت زمان و تابعيت از نظم را با خشونت هر چه تمامتر آموزش داد. مديريت در پي ايجاد سود و بهرهگيري از سرمايه، هيچ نوع ترحمي را جايز نميدانست، تأمين مواد مشكلتر از تأمين نيروي انساني شده بود چون با بزرگ شدن مزارع و به تدريج مكانيزه شدن آن نيروي كار فراوان در دسترس قرار ميگرفت. كارگران براي حفظ شغل و درآمد ناچيزي كه از اين راه به دست ميآوردند تابع نظامات كاري در كارخانهها شدند، اين الگو سبب شد تا همه سازمانها و نهادهاي دولتي نيز با نظم آهنيني به كار بپردازند و افراد تابع مديراني شوند كه انتخاب آنها بر اساس لياقتهاي فردي صورت ميگرفت و توفيقات آنها در سودرساني ملاك تشخيص بود. توليد صنعتي كه كالا را به صورت يكسان و به تعداد زياد توليد ميكرد يكسانسازي را به تمام پديدههاي جامعه ديكته ميكرد كه تأثيرات آن را در آموزش و پرورش، سيستمهاي اجرايي، هنر و موسيقي و ساير مظاهر زندگي مورد بحث قرار خواهم داد.
3ـ قانونگرايي ـ نظام جديد صنعتي نياز به قوانيني داشت تا جامعه در سايه آن بتواند به توليد ادامه دهد و ثروت بيشتري فراهم شود مفهوم ثروت ملي به ثروتمند شدن افراد جامعه تعميم يافت. هر محصول جديدي كه به بازار ميآمد قواعد خاصي را به جامعه ديكته ميكرد كه برخي از آنها به صورت دستورالعملها و برخي بايد به صورت قانون اعمال ميشد. اعتصاباتي كه در سال 1815 در انگلستان به راه افتاد، پارلمان را وادار كرد قوانين سختي به تصويب رساند كه حتي منجر به اعدام تعدادي از اعتصابكنندگان ميشد. نظم امور، استفاده از ابزارهاي صنعتي، جلوگيري از خطرات، جلوگيري از سوءاستفاده از فراوريهاي جديد و بالاخره احترام به حقوق مخترعين همه به صورت نظم نوين جامعه را دگرگون ميكرد كه شايد مهمترين آن را احترام به مالكيت بتوان به حساب آورد.
4ـ نقش دولت با ورود صنعت و گسترش دامنه آن تعريفي جداگانه پيدا كرد. وجود احزاب و كانديداهاي مختلف براي ورود به دولت و جلب آراي مردم برنامههاي خود را حول محور قدرت صنعتي قرار دادند تا اين قدرت به صورت فزاينده افزايش يابد. دولت زيربناها را براي گسترش صنعت آماده ميكرد. صنايع نظامي در دست دولت نياز به فناوري و پيشگامي داشت ولي موظف بود تكنولوژيهاي جديد را در اختيار جامعه براي ساخت كالاهاي جديد قرار دهد. زمينههاي فرهنگي توسط دولت براي بهبود نهادهاي صنعتي فراهم گرديد. دولت در سرمايهگذاريهاي صنعتي شركت نميكرد بلكه گسترش صنعت را متعلق به بخش خصوصي ميدانست كه عهدهدار اين وظيفه بود و تمام كوششها را براي توسعه بخش صنعت در دست مردم انجام ميداد. از پديدههاي جالب كه تا امروز هم ادامه دارد، كساني به مقامهاي دولتي راه پيدا ميكردند كه توانسته باشند قدرت خود را در مديريت واحدهاي صنعتي نشان داده باشند. شايستهسالاري ضوابط خود را ايجاد ميكرد.
دولت قدرت خود را از صنايع ميگرفت و ماليات دادن براي صاحبان صنايع حكم پرستيژ اجتماعي را داشت و يك اصل به شمار ميرفت و صنايع نيز از قدرت دولت بهره ميگرفتند چون نظام اجتماعي را به سويي هدايت ميكرد كه معارضي براي فعاليتهاي صنعتي از داخل يا خارج به وجود نيايد. ايجاد تعرفهها براي حفاظت از توليدات صنعتي، مستعمرهسازي و تجاوز به كشورهاي ديگر براي به دست آوردن مواد اوليه بيشتر و ارزانتر و بازار فروش محصولات صنعتي همگي براي توانمند شدن صنعت كشور بود.
5ـ احترام به زمان:
در اين دوران ساعت مچي به حد وفور توليد ميشد تا نظام وقتشناسي دقيقهاي و ثانيهاي براي مردم اصل قرار گيرد. زندگي روزمره بر اساس نظم ساعتي شكل ميگرفت. بيدار شدن، آماده شدن، سر كار رفتن، صرف غذا، خوابيدن همه تحت نظام ساعت خطي قرار گرفت و جامعه به تكرار، همچون تكرار در توليد كارخانهاي و همسانسازي عادت داد. در كارخانه نيز همزمانسازي اصل بود بايد هر كس در ساعت و در دقيقه معين به كاري كه بر انجام آن متعهد بود حاضر باشد و هيچ عذري پذيرفته نبود، اين يك عامل فرهنگي را در تمام مشاغل، حرفهها و اصناف به وجود آورد.
6ـ توليد انبوه و استاندارد:
همسانسازي و توليد انبوه بهاي توليد را تنزل ميداد و محصولات يك كارخانه به صورت كاملاً مشابه و يكسان بيرون ميآمد. توليد انبوه و يكسانسازي باعث شد كه تفكر جامعه دگرگون شود و سيستمهاي اجرايي به وجود آيد، تفكر سيستمي در تمام شئون جامعه رخنه كرد و استانداردهايي براي توليد و سپس خدمات به وجود آمد در نتيجه براي هر توليدي بر اساس بازار مصرف آن، مقياس اندازه مطرح شد و راه و روشهاي علمي براي آن طراحي گرديد. دانشمندان هم كه بر اساس نيازها در جستجوي راهحلها بودند در صدد ايجاد وسايلي برآمدند كه راحتي و رفاه را بيشتر ميكرد و جامعه را به دو گروه مصرفكننده و توليدكننده تقسيم مينمود. هر مصرفكنندهاي نيازهايي داشت كه توليد در صدد رفع آن بود. به همين جهت جراثقالها، تسمههاي نقاله و ليفتتراكها به تدريج از زحمت كارگران ميكاست و امكان توليد را افزايش ميداد همه كوششها در جهت توليد بيشتر و با استانداردهاي تعيين شده شكل ميگرفت. ادارات دولتي و سازمانهاي عمومي هم در جهت بهبود روشها بودند تا خدمات خود را با هزينه كمتر و با استانداردي بهتر عرضه كنند. چنين سيستمي بايد به دنبال تخصصها ميرفت.