فرهنگ صنعتي لازمه صنعتي شدن
دكتر مرتضي بهشتيدبيركل كنفدراسيون صنعت ايران
shahmirzaee@tco.ac.ir
براي شناخت فرهنگ صنعتي لازم است ابتدا به پديده هايي كه باعث شده است جوامع امروز صنعتي، آنها را در بطن فرهنگ بومي خود جا دهند نظر افكنيم تا مشاهده كنيم آيا همه آنها از عوامل همسان بهره گرفته اند تا به يك جامعه صنعتي تبديل شوند. اگر چنين است چه عوامل و
راه و روشهايي باعث شده است تا آنها را به جوامعي تقريباً همگون و مشابه تبديل كند. سپس به اين پرسش پاسخ گ وييم كه آيا تفاوتهاي عمده اي در پديده شناختي عوامل وجود داشته كه هر كدام راه و رسم جداگانه را پي
موده باشند و هيچ گاه هم به وضع مشابهي نرسيده و يا نميرسند. ب راي شناخت فرهنگها مشخصه هاي اجتماعي، اخلاقي و رفتاري در تمام زمينه هاي فكري، اجتماعي و هنري مبناي مقايسه قرار ميگيرد.
بعد از دوران غارنشيني و روي آوردن جوامع انساني به سوي دوران كشاورزي، حدود 8 هزار سال طول ميكشد تا پديده اي به نام صنعت وارد جامعه بشري شود و دگرگونيهاي اساسي را به وجود آورد.
اگر آنچه كه به تدريج با صنعتي شدن جوامع در اخلاق، رفتار، هنر، اعتقادات و طرز زندگي مردم ايجاد شد، ما را به اين نتيجه برساند كه يك الگوي معين در اين جوامع باعث دگرگونيهاي عمومي و فرهنگي شده است و امروز همه آنها كه اين راه را طي كردهاند داراي خصوصيات مشتركي شدهاند كه در جلوههاي زندگي عمومي آنها اثر گذاشته و قابل مشاهده است ما را نگران خواهد كرد كه چه عواملي سبب شده است تا به اين حد از صنعتي شدن دور بمانيم و خواه نا خواه اين سؤال را متبادر به ذهن ميكند كه آيا آنها با روشهايي كه در پيش گرفتهاند به سوي يك طرز برخورد يكسان و با عوامل فرهنگي مشابه به پيش ميروند كه در آينده به عنوان فرهنگ جهاني ناميده خواهد شد؟ در آن صورت ما چه وضعي خواهيم داشت؟ و جوابگوي چه مسايلي در آينده بايد باشيم.
هشت تا ده هزار سال دوران اسكان بشر و دوران كشاورزي، تمدن يا فرهنگ خاصي را به جوامع مختلف ارزاني داشت كه آن را با كم و بيش دگرگونيهايي در تمدنهاي يوناني، رومي، چيني و مصري مشاهده ميكنيم و اوج آن را در تمدن اسلامي قرون 9، 10 و 11 ميلادي شاهد هستيم.
عوامل اين تمدن كه در فرهنگهاي قومي منعكس ميشد تقريباً از مشخصه هاي يكساني برخوردار بود. وجود ملاكين بزرگ، كشاورزان بدون ز
مين، حكام مستبد، توليد كارگاهي همراه با كارهاي دستي، نقاشي و موسيقي در سطح محدود و براي خواص، زندگي متكي به پديدههاي طبيعي كه زمان را به صورت دايرهاي و متكي به طلوع و غروب خورشيد و گردش فصول تنظيم ميكرد، اعتقادات مذهبي شديد با داشتن زمان كافي براي انجام مراسم مذهبي كه گاه با خرافات همراه ميشد، خانوادههاي گسترده و بزرگ و جمع افراد خانوار در گرد يكديگر، بلوغ فكري و بلوغ سني تقريباً نزديك به هم و سن متوسط نسبتاً كوتاه افراد جامعه تعدادي از عوامل مشترك اين تمدن را تشكيل ميداد كه همراه با سنتهاي ملي، فرهنگ جوامع را پديد ميآورد.
در اين دوران مسايل اجتماعي همه جوامع تقريباً يكسان است و جنگها براي بدست آوردن سرزمين بيشتر و بهرهگيري از مواهب كشاورزي زمينهاي جديد است. اين تمدن در اروپا با اندك تفاوتي با تمدن ساير سرزمينها ادامه مييابد تا آن كه رنسانس اتفاق ميافتد و طي حدود سيصد و پنجاه سال بسياري از تفكرات گذشته را دگرگون ميسازد. علم راه نو ميپيمايد و انتشار افكار متفكران باعث دگرگوني در طرز برخورد حكومت با مردم ميشود و زمينهساز كشفيات مختلف در تمام رشتههاي علوم ميگردد.
از سال 1660 در انگلستان حكومت پارلماني با قدرت نسبي شكل ميگيرد و مصوبه هاي مجلس را پا
دشاه عيناً مورد قبول قرار ميدهد. انجمن سلطنتي لندن براي توسعه دانش طبيعي تشكيل ميشود و دارالعلم لندن را شكل ميدهد و 55 نفر از دانشمندان، روح علم، دگرانديشي و تجربه كردن را در فلسفه، رياضي، فيزيك، شيمي تشويق ميكنند و اين نهاد تبديل به آكادمي سلطنتي ميشود، همه كشورهاي اروپا در معرض دگرگوني قرار ميگيرند. دستجات جديد مذهبي و دگرانديش به وجود ميآيند و سبب ميشوند قدرت كليسا از ابهت سابق به تدريج دور شود و مذهب نيز در برابر پيشرفتهاي علمي، اجتماعي راه مدارا پيش گيرد. توليد كشاورزي كه در غالب مناطق حرف اول را ميزند، به تدريج به اين تفكر دامن ميزند كه زمينهاي كوچك بايد تبديل به زمينهاي يك پارچه شود تا توليد بيشتر بدست آيد. فئودالها زندگي خاصي را در قلعههاي خود ايجاد ميكنند و دامداري يكباره گسترش فراوان مخصوصاً در انگلستان پيدا ميكند و تجارت رونق بيشتر ميگيرد. فئودالها و اريستوكراتها به تشويق هنرمندان و صنعتگران و متفكران رو ميآورند و آنها را
از حمايتهاي خود بهرهمند ميسازند. همه اين اتفاقات در طي زمان مردم را به حقوق خود بيشتر آشنا ميسازد تا در سال 1774 در انگلستان قدرت بخار سبب ايجاد كارخانهها ميگردد و شهرهاي صنعتي يكي پس از ديگري در اين كشور و سپس در كشورهاي ديگر اروپا ايجاد ميشود و گسترش مييابد. استثمار شهروندان و بهرهگيري از كار طاقتفرسا توسط كارفرمايان و دادن مزد كم به كارگران به طوري كه عمر متوسط آنها را به 25 سال ميرساند از پديدههاي اين دوران است كه به دنبال خود ازدياد سرمايه و ثروت ملي را به همراه دارد. از اين پس مسايل اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي حول محور ايجاد كارخانه هاي جديد كه مرتباً ا
ختراع و بر پا ميشود حركت خود را آغاز
ميكند كه زمينه ساز عواملي ميشود كه فرهنگ گذشته را تغيير ميدهد و در آن تأثير مي گذارد.
مجموعه اين تغييرات در طول دويست سال پس از شروع دوران صنعتي شدن ميگذرد كليه عواملي را كه براي آزمون يك فرهنگ لازم است در خود جمع ميكند. همه كشورهاي صنعتي شده به صورت تقريباً مشابه چنين روندي را طي ميكنند و با استفاده از روشهاي مختلف قومي به نتايج فرهنگي مشابه دست مييابند. تعدادي از اين عوامل را از كتابي كه در دست تدوين است بر ميشمارم.