|
صفحه اول > مقالات > مقالات صنعتی
صفحه اول > مقالات > مقالات صنعتی
فرهنگ صنعتي و جهاني شدن
آموزة هشت: ترس را نابود كنيد تا هر كس بتواند براي شركت به طور مؤثر كار كند.
در ديدگاههاي سنتي، ترس ابزاري براي بالا بردن راندمان است. با كمال تأسف آنچه كه در كشور ما به عنوان آكورد از آن ياد ميشود، بخش عمده و هدف عمليش، ايجاد ترس براي بالا بردن راندمان است. ترس جريمه شدن، اخراج شدن و غيره. در نمونة مورد مطالعه، به هنگام گرفتن حقوق، كارمندان و اپراتورهاي فيش به دست به اتاق مسئول آكورد مراجعه و اكثر آنها شاكي هستند. عدهاي قصد شكايت به ادارة كار دارند، بعضيها از موردهاي ميان همكارانشان ياد ميكنند كه در حالي كه با آنها تفاوتي ندارند، پاداش بيشتري ميگيرند. جالب اينجاست كه دستورالعمل سيستم آكورد شركت از روي جزوة آموزشي يكي از شركتهاي مشهور مشاوره تدوين شده است. جزوهاي كه از آكورد به عنوان ابزار مديريت تحول و تغيير فرهنگ سازماني ياد كرده و تعدادي از صفحات آن به آرم سازمان مديريت صنعتي ممهور است.
در نمونة مورد مطالعه هنگام صحبت كردن از راندمانها و پيش بردن كارها معمولاً پاي آكورد به ميان كشيده ميشود. اين سيستمها در كشور ما به عنوان ابزار مديريت تحول و تغيير فرهنگ سازماني شناخته ميشود. در حالي كه دمينگ، سيستمهاي پرداخت استحقاقي را مردود ميداند. مقايسة اپراتورها، يكي از اصول پرداخت آكوردهاست، در حالي كه هر فرد به اندازة خودش توانايي دارد و بيش از آن توانايي ندارد. بيماري آكورد موانعي را بين بخشهاي مختلف شركت به وجود ميآورد.
آنچه كه دمينگ در آموزههاي نهم تا يازدهم خود بر آن اصرار ميورزد، صميميت، همدلي، امنيت شغلي، عدم به كارگيري تفكرات سنتي پرداخت استحقاقي و غيره است.
آموزة نه: موانع موجود ميان بخشهاي شركت را در هم بشكنيد. افراد در بخشهاي تحقيق، طراحي، فروش و توليد بايد گروهي كار كنند تا مشكلاتي را پيشبيني كنند كه ممكن است در توليد ايجاد شوند يا مشتري هنگام استفاده از محصول يا خدمات با آنها مواجه گردد.
آموزة ده: شعارها، اصرارها و هدفهايي را كه جهت افزايش بهرهوري و كاهش عيوب براي نيروي كار تعيين ميكنيد، كنار بگذاريد. چنين تأكيدهايي تنها روابط كينهتوزانه ايجاد ميكند. چرا كه عمدة علل كيفيت پايين و بهرهوري كم ناشي از سيستم است و بنابراين خارج از حيطة قدرت نيروي كار قرار دارد.
آموزة يازده: استانداردهاي اشتباه كاري و مديريت بر پاية اهداف رقمي را كنار بگذاريد و رهبري را جايگزين نماييد.
آموزة دوازده: موانعي كه باعث شكستن غرور استادكاري افراد ميشود را از ميان برداريد.
يكي از بزرگترين مشكلات فرهنگي صنعت ايران ديدگاههايي است كه باعث ميشود افراد غيرمتخصص كه پستهاي بالاتري دارند، روي عملكرد افراد با پستهاي پايينتر اثر بگذارند. به جرأت ميتوان گفت كه هر فرد ايراني چه در حيطة صنعت، چه در حيطة خدمات و چه در ساير حيطهها با اين موارد مواجه شده است. آنچه كه در كشور ما بيداد ميكند، شكستن غرور استادكاري تقريباً تمامي متخصصين، مديران مياني، اپراتورها و غيره است. در نمونة مورد مطالعه، مديريت ارشد شركت در جاهايي كه هيچ تخصصي ندارد، نظر همه را رد ميكند و بزرگترين تصميمات اشتباه را ميگيرد. مثلاً يكي از ايستگاههاي كاري خط مونتاژ را به واحد ديگر شركت در يك شهرستان ديگر منتقل كرده در حالي كه با اين كار پيوستگي خط مونتاژ، برنامههاي كنترل، نمودارها و عملكرد ساير بخشهاي شركت را به هم ميريزد.
هر فرد در كار خودش متخصص است. غرور استادكاري هيچكس نبايد لطمه بخورد، نظافتچي هر شركت در كار خودش استاد مديريت ارشد شركت است.
آموزة سيزده: براي آموزش و خوداصلاحي (self-improvement) برنامة جدياي تنظيم كنيد. در نمونة مورد مطالعه، خود اصلاحي مدنظر است، ولي نه به معناي واقعي. تقريباً هيچ اپراتوري يادش نيست كه از چه كسي آموزش ديده. اپراتور وظايف خود را به طور تصادفي از افراد مختلف آموخته است. نمونة آشكار آزمايش قيف نلسون در اين شركت مشاهده ميشود. حركت دستها، پاها، عملياتها و غيره تقريباً تصادفي است. دست چپ به جاي راست كار ميكند، جاي عملياتها عوض ميشود و به علت عدم وجود سيستم آموزشي صحيح، حركات اپراتورها برخلاف اصول اقتصادي حركت شكل گرفته است.
بنابراين وجود سيستم آموزشي با وظايف مشخص بايستي در هر شركتي مدنظر قرار باشد.
آموزة چهارده: براي دگرگوني تمام افراد شركت را به كار گيريد. دگرگوني وظيفة همگاني است.
آنچه كه در نمونة مورد مطالعه مشاهده ميشود، كاملاً خلاف اين اصل است.
براي احداث خط مونتاژ جديد و ورود تكنولوژي جديد، عدهاي حتي حق بازديد از خط جديد را ندارند. وضع به جايي رسيده كه اپراتورها خط قديم احساس ميكنند به كلي فراموش شدهاند. حتي هنگام صرف غذا، اپراتورهاي خط جديد و قديم در حالي كه سابقاً سر يك ميز مينشستند اكنون از هم جدا مينشينند و البته علت اصلي اين اتفاقات، تفكر اشتباه مديريت ارشد است.
بنابراين، فاكتور ديگري كه جهت توسعة فرهنگ صنعتي بايستي مد نظر قرار گيرد، مشاركت، دوستي و دگرگوني همگاني است.
|