مديريت دانش، فن آوري و خلاقيت و نقش آن ها در بهبود كارآيي
و اثربخشي فرآيندها
روش مبتني بر فرايند درون سازماني
بنابراين روش، سازماني «اثربخش» سازماني است كه از سلامت سازماني لازم برخوردار
باشد و افرادي را داشته باشد كه داراي انگيزش، علاقه مندي، احساس مسؤوليت و
نسبت به سازمان متعهد باشند. به عبارت ديگر، سازمان «اثربخش» سازماني است «سالم»؛
بدين معنا كه اطلاعات سازماني در سطوح سازمان (به طور افقي و عمودي) جاري باشد،
تضاد در آن بسيار اندك است و روابط درون سازماني بر اساس اعتماد و حسن نيت
باشد. دفت مي گويد در چنين شرايطي است كه كاركنان سازمان احساس خوش و رضامندي
خواهند داشت و دست به دست هم مي دهند تا بهره وري را به بالاترين ميزان برسانند.
اين ويژگي ها نشان مي دهند كه در اين روش، از ديدگاه «اثربخشي»، بيشتر به محيط
داخل سازمان توجه مي شود تا محيط خارج. بايد اضافه كرد كه ساير عوامل درون
سازماني مانند فرهنگ سازماني، حس وفاداري و تعلق و تعهد. حس اعتماد و تفاهم
بين كاركنان، وجود سيستم ارتباطات سازنده و قوي، نظام ارزشيابي صحيح كار از
كاركنان، سيستم تشويق و پاداش دهي بر افزايش درجة «اثربخشي» تأثير چشمگيري
خواهند داشت.
مدل استراتژيك پايه گذاران سازمان
بر اساس اين مدل، اثربخشي سازماني بر اين نكته دلالت دارد كه سازمان «اثربخشي»
سازماني است كه به خواسته ها و نظرات كساني كه آن را پايه گذاري كرده اند
پاسخ دهد، مانند دانشگاه ها، در دانشگاه ها تأكيد بر آموزش دانشجويان و در
نهايت فار غ التحصيل شدن آنان است و در مورد كاريابي و اشتغال فار غ التحصيلان
هدفي مدنظر نيست و به اين ترتيب، بقاي دانشگاه حفظ مي شود. كامرون كه طراح
چهار مدل بالاست مي گويد كه استراتژي مؤسسان يا پايه گذاران سازمان اين است
كه بايد حداقل رضايت از عملكرد سازمان حاصل شود و به حدي از توفيق سازماني
دست يابند كه در سنجش اثربخشي آن در مورد هدف يا اهداف در نظر گرفته شده
رضايت مورد نظر حاصل شده باشد. در اين صورت مي توان گفت كه سازمان اثربخش
است.
چهار مدل بالا را هوج در كتاب تئوري سازمان خود از قول كامرون مطرح كرده
است و سپس خود اثربخشي را چنين تعريف مي كند : اثربخشي سازمان وضعيتي است
كه در آن سازمان مورد نظر، منابع را به ميزان محدود مصرف كند و قادر باشد
به هدف يا اهداف مطرح شده با توجه به معيارهاي تعيين شده دست يابد. وي مي
افزايد اگر اثربخشي را از ديدگاه سيستمي نگاه كنيم، سازمان «اثربخش» را مي
توان به اين گونه تعريف كرد : سازماني است كه بدون توجه به ساير نتايج به
دست آمده با محيط خود در تعادل باشد. به طور مثال، سازمان اثربخش سازماني
است كه سودآور باشد.
همان طور كه قبلاً اشاره شد، در سنجش و آگاهي از درجة اثربخشي سازمان ها
درست نيست كه صرفاً بر اساس يك معيار «اثربخشي» سازمان را سنجيد، بلكه بايد
توجه داشت كه زمينة اثربخشي اهداف هر سازمان چيست و با چه معيارهايي مي توان
عملكرد سازمان را سنجيد. هوج در اين باره به آن چه كه كامرون توصيف كرده
است بسنده نموده و مي گويد به منظور انتخاب بهترين معيارهاي اثربخشي لازم
است ابتدا به پرسش هاي زير پاسخ داده شود :
1. قلمرو فعاليت سازمان چيست.
2. نگرش يا نقطه نظرات چه كساني در تعيين اهداف در نظر گرفته شده است (مانند
افراد مؤسس سازمان).
3. اثربخشي در چه سطحي از سازمان مورد نظر است (مثلاً اثربخشي فردي، دواير
يا ادارات، يا اثربخشي جامع و كلي سازمان).
4. چه محدودة زماني براي اثربخشي در نظر است (كوتاه مدت يا بلندمدت).
5. نوع اطلاعات و چگونگي مورد استفاده قرارگرفتن آن (ذهني يا عيني).
6. از چه مرجعي استفاده شده است (تطبيقي، دستوري يا قاعده اي و هدف مداري).
با توجه به جدول معيارهاي اثربخشي از ديدگاه كمبل و سؤالات شش گانه كه كامرون
مطرح نموده است كه بر اساس آن به انتخاب بهترين معيارهاي اثربخشي منجر مي
شود. به بررسي «مديريت دانش» «فن آوري» و «خلاقيت» و نقش هر يك از آن ها
در بهبود كارآيي و اثربخشي فرآيندها پرداخته مي شود. كه قطعاً نقش هر يك
از آن ها در اثربخشي و كارآيي سازمان انكارناپذير مي باشد.
مديريت دانش
اگر در جستجوي كمال نباشيد به برتري نمي رسيد.
if you donet seek perfection, you can never reach excellence
ken blanchard and don shula everyone’s a coach
دانش نه داده است و نه اطلاعات، هر چند كه به هر دو مربوط بوده و تفاوت
آنها لزوماً ماهوي نيست. چنان چه بخواهيم بدانيم كه داده ها و اطلاعات چگونه
به دانش تبديل مي شود، بايستي درباره «مديريت دانش» چيزهايي بدانيم ابتدائي
ترين تعريف براي مديريت دانش عبارت است از : يافتن راهي جهت خلق، شناسايي،
شكار و توزيع دانش سازماني به افراد نيازمند آن. در اين جا سؤال اين است
كه چرا امروزه موضوع مديريت دانش اين چنين براي سازمان ها اهميت يافته است؟
چندين عامل در ضرورت «دانش» سهيم اند.
• مزيت رقابتي : عواملي هم چون افزايش رقابت، جهاني شدن و اقتصاد نوين دانش،
رشد پايدار كسب و كار را بيش از پيش دشوار ساخته است. كاهش در تنوع محصولات،
رقباي بيشتر و تقليل زمان بازاريابي، شرايط دشواري را براي رقابت ايجاد مي
كند. مشخصاً، وارد عصري شده ايم كه در آن شركت ها دانش را به عنوان مهم ترين
مزيت رقابتي خويش مي بينند.
• تكنولوژي : پيشرفت هاي تكنولوژي بر ميزان تحول ما تأثير گذارده و مستلزم
نيروي كار مناسب و منعطف، ماهر و تحصيل كرده است. كارها به طور روز افزوني
پيچيده مي گردند، كه بخشي از آن به واسطه تغييرات تكنولوژيك و رقابت در كسب
بيشتر سهم بازار و درآمد است. ليكن همين تكنولوژي فرصت هايي را براي تسهيم
اطلاعات به ما مي دهد كه پيش از اين هرگز سابقه نداشته است. تكنولوژي يكي
از عوامل مهم در يادگيري بوده و به آموزگاران حرفه اي جهت تجديدنظر در چگونگي
يادگيري افراد درون و بيرون كلاس، كمك مي كند.
• تحول سازماني : چه كسي در دهه گذشته تغييرات سازماني را در ذهنش تجربه
نكرده است؟! كوچك سازي، ادغام، خصوصي سازي، عرضه عمومي سهام، تغيير ساختارها
و نظاير آن در نحوه عمل سازمان ها تأثير گذاشته است.