مديريت دانش و خلاقيت و نقش آنها در بهبود كارآيي و اثربخشي فرآيندها(1)
5- مقصد و زبان شفاف
مقصد، روش و اصطلاحات براي مديريت دانش مهم است . زبان كار و سازمان چنين مفهومي
دارد كه بر مبناي واقعيت ها قرار دارد و از استعارات علوم طبيعي و نظامي كمك
مي گيرد. اما مديريت دانش با پديده هاي نظير:پيچيدگي ، عدم اطمينان و رشد آني
سروكار دارد. در نتيجه به يك فرهنگ واژه هاي جديد نياز دارد كه مديران با آن
زياد آشنا نيستند. اين زبان به وارسي كردن ، بحث و جدل و نشان عدم اطمينان
وابسته است .
6- تعبيرات در عمليات انگيزشي
آگاهي زياد و رهائي از ناداني به روحيه و ماهيت و شكل افراد بستگي دارد.
دانش بسادگي از جريان يافتن نقش ها يا مرزهاي كاركردي بوجود نمي آيد. بنابراين
انگيزش براي ابداع ، خلق ، اشتراك ، استفاده دانش يك عامل غيرقابل لمس براي
تمام پروژه هاي دانش مي باشد.
7- ايجاد كانال و معبر براي انتقال دانش
مديران موفق دانش ، درك نموده اند كه انتقال دانش از كانال هاي متعدد باعث
مي گردد كه اين كانال ها يكديگررا ياري و كمك مي كنند. اين امر آسان خواهد
بود كه براي نياز، تعامل رو در رو را ارزان بپنداريم . بعضي ازشركت ها كه
داراي انبار و مخزن دانش مي باشند، اين امر را درك نموده اند كه هر از گاهي
سهامداران وبنيانگذاران را كنار هم و رو در روي هم قرار دهند.
8- حمايت مديريت ارشد
مانند بيشتر انواع برنامه هاي تغيير، پروژه هاي مديريت دانش بايد از حمايت
مديريت ارشد سود ببرند. ما اين رادرك نموده ايم كه حمايت مستحكم مديران اجرايي
يك امر قطعي براي پروژه هاي انتقال دانش است . امااين حمايت براي كوشش هايي
كه درمورد بهبود كاركرد و فرآيند صورت مي گيرد چندان لازم نمي باشد.
يكي ازموضوعات مترتب برمديريت دانش سازماني ،پيشرفت هاي شگرف و خيره كننده
فن آوري اطلاعات ( ) مي باشد كه يكي پس از ديگري رخ مي دهد. اين امر باعث
توجه و سرمايه گذاري قابل توجه سازمانها گرديده است . دراين زمينه مشكل آن
است كه سازمانها بطور يكجانبه و بدون درنظرگرفتن تمامي ابعاد و زمينه هاي
مربوط در itسرمايه گذاري مي نمايند. اين كار باعث شده است تا آن بخش از پايگاه
دانش كه به راحتي ازقابليت فرموله شدن برخوردار است ، يعني به آساني بين
افراد مورد ارتباط اطلاعاتي قرار مي گيرد، محور توجه و تأكيد قرار گردد و
در مقابل دانش ضمني علي رغم تأكيد و توجه ادبيات موضوع برنقش غيرقابل انكار
آن درتعيين ميزان توان رقابتي سازمان در بازار متلاطم و اقتصاد جهاني ، صرفاً
به دليل فقدان قابليت فرموله شدن درحاشيه قرار گيرد.
نتايج تحقيقات منتشر شده مؤيد آن است كه چنانچه دانش ضمني در ايجاد مزيت
رقابتي سازمان نقش اصلي را ايفا نمايد، آنگاه سرمايه گذاري در it و استفاده
از آن بدون توجه به اين دانش موجب از دست رفتن سريع مزيت ياد شده مي گردد.
از اين رو سزامانها نبايد انتظار داشته باشند كه اين نوع سرمايه گذاري منجر
به ايجاد وحفظ مزيت رقابتي براي آنان گردد.(jon-arild j& et al,2001)
موضوع فوق در قالب شكل زير نشان داده شده است .
باتوجه به مطالب فوق مي توان گفت صورت مسئله آن است كه ديجيتال نمودن سازمان
از طريق it مي تواندمنجر به افزايش تضاد بين دانش ضمني و دانش صريح گردد.
كه اين امر به نوبه خود بر توان شركت در ايجادمزيت رقابتي پايدار تأثير منفي
خواهد داشت . از اين رو سؤال آن است كه چگونگي استفاده از دانش ضمني و صريح
در حد تعادل قرار گيــرد تــا شـاهد تأثيـر مثبـت بـر نتـايج شـركت بـاشيـم
. پـاسخ به ايـن سـؤال مستلـزم اسـت كه چــگونگي تـأثيــر itو دانـش ضمنــي
بـر بهبــود مستمر، نـوآوري ، عملكـرد و نتيجتـاًتـأثيـر بر مـزيت رقـابتي
پايدار مشخص گردد(j-a.jogannessen er al.1999)
نقطه آغازين پژوهش در خصوص درك ارتباط بين دانش ضمني و it همانا پژوهش در
خصوص يادگيري سازماني مي باشد. فرآيندهاي دانش سازماني و يادگيري سازماني
يك فرآيند يكپارچه را تشكيل مي دهند كهمطالعه يك عنصر بدون مطالعه عنصر ديگر
امكان پذير نمي باشد. اين موضوع مورد توجه پژوهشگران زيادي قرار گرفته است
. آنچه كه بطور خاص دانش ضمني را با يادگيري سازماني پيوند مي دهد مفاهيم
" يادگيري مبتني بر موقعيت "( ) و "يادگيري محتوايي "(
) مي باشد.( )
دانش سازماني منبعي است كه نتيجه تعامل فرآيندهاي متفاوت يادگيري مي باشد،
اما يادگيري سازماني ، به همراه فرآيند دانش و استفاده از it هدف مشتركي
را در بافت شركت دنبال مي كنند كه از آن تحت عنوان ايجاد مزيت رقابتي پايدار
ياد مي شود. در اين بافت دانش ضمني از اهميت ويژه برخوردار مي باشد چرا كه
اين دانش متعلق به كاركنان سازمان (بصورت انفرادي ) مي باشد و تقليد آن به
وسيله رقبا مشكل مي باشد. لذا اين نوع دانش براي سازمان توانمندي اصلي ايجاد
مي نمايد و بدين وسيله شركت را از رقبايش متمايز ساخته ومزيت هاي استراتژيك
آنرا ارتقاء مي دهد. توانمندي هاي مذكور به واسطه يادگيري توسعه و گسترش
مي يابد.(joseph.z & er al,2001)
از سوي ديگر در خصوص نوآوري چنين بحث شده است كه دانش ضمني به تنهايي باعث
افزايش نوآورينمي گردد بلكه فقط بر بهبود مستمر تأثير دارد. بعلاوه از دانش
ضمني به عنوان يك مانع كليدي بالقوه درخصوص نوآوري نيز ياد شده است . از
طرف ديگر به دليل آنكه دانش ضمني معمولاً قسمتي از فرآيندهاي يادگيري بلندمدت
در يك بافت ويژه مي باشد و در ساختار تفكر جاي دارد، به عنوان يك عنصر محافظت
كننده در ارتباط با نوآوري عمل مي نمايد و همچنين به عنوان بخشي از سيستم
ايمني سازمان ، از تقليد و كپي سازي سيستم ها جلوگيري مي كند.
(jon-arild j& er al,2001) تيس ( ) و همكارانش در اين زمينه چنين بيان
مي دارند كه تقليد مستلزم درك همانندسازي مي باشد. همانند سازي به معناي
انتقال دانش از يك جايگاه اقتصادي واقعي به جايگاه ديگرمي باشد، در حاليكه
تقليد به طور ساده عبارت است از همانند سازي انجام گرفته به وسيله يك رقيـب
. بنابـراين هـر چقــدر بــر ميـزان دانــش ضمني اضافـه گـردد، به همان ميزان
همانندسازي مشكل مي گردد (نه تنهابوسيله رقبا بلكه بوسيله خود شركت ).(f.damanpour
& s.gopalakrishnan,1998)
بهبود مستمر نيز به واسطه دانـش ضمنــي افزايــش مي يــابد. ايـن موضــوع
از سـوي صاحبنظــران زيادي مـورد تــوجه قرار گرفتــه است . به عنــوان مثــال
ســولـو چنيــن بيـان مـي دارد كـه بهبــود مستمـريكنـواخت در خصـوص محصـولات
و فرآينـدها مهمتـرين منبـع بهـره وري در صنـايع بـالغ مـي باشد،يعنـي بخـش
مبتنـي بـر تجـربه از پـايگاه دانش سازمان .(jon-arild j& er al,2001)
با اين وجود دانش ضمني از طريق يك عامل بازخور منفي محدود مي شود. اين عامل
مربوط به زماني است كه هيچگونه نوآوري در سازمان رخ ندهد، در اين وضعيت بهبود
مستمر، عملكرد را افزايش مي دهد. بنابراين دانش ضمنيبهبود مستمر را تنها
در حد مشخصي ارتقاء مي دهد، و سپس كاهش مي يـابد. از اين پديده تحـت عنـوان
"يادگيري محدود شده از طريق انجام دادن " بيان مي شود.(markku.t
& et al,1999) در قسمت هاي قبل ذكر شد كه دانش ضمني به تنهايي خود نوآوري
ايجاد نمي كند. ديدگاه اصلي در اين زمينه آن است كه كل پايگاه دانش كه دانش
ضمني بخشي از آن است (در خصوص يك سازمان ) در بافت اجتماعي و فرهنگ گسترش
مي يابد، جايي كه تعامل بين شركت ها با يكديگر و شركت ها و سيستمهاي بيروني
عنصر مهمي را درتوسعه ، گسترش و انتقال دانش ضمني شكل مي دهد. در بررسي نوآوري
هاي گذشته سازماني حضور نيروهايتغيير اجتماعي و تكنولوژيكي مشاهده گرديده
است . همچنين نيروهاي اجتماعي ، تغيير سازماني وتكنولوژيكي را در بلند مدت
تعيين مي نمايند. لذا در مطالعه دانش ضمني مدنظر قــراردادن سيستــم هاي
بيروني كه سازمان با آنها در تعامل است مهـم مي بـاشد. ايــن امــر زمــاني
متحقــق مي گــردد كــه بيــن دانــش ضمنــي و دانش صريح در سيستـم ارتبـاط
بــرقرار شــود و سيستــم هـاي بيــروني پــايگاه دانـش (كــه در آنهــا
نـوآوري رخ مـي دهـد)عملكـرد را افـزايش داده و مـزيـت هاي رقــابتــي پايــدار
راارتقــاء دهنــد. (f.damanpour & s.gopalakrishnan,1997)
بنابراين ارتباط برقرار كردن با پايگاه دانش بيروني مي تواند منجر به ايجاد
نوآوري گردد. بهبود مستمر ونوآوري به واسطه تعامل ميان سيستم (كه با ساير
سيستم ها در محيط در ارتباط است ) و يادگيري سازماني حاصل مي گردند.
نوآوري نيز بهبود مستمر را افزايش مي دهد. ارتقاء نوآوري از طريق پايگاه
دانش بيروني سازماني مستلزم حساسيت به تغيير، مكاني براي نشستهاي بيروني
(كه تسهيل كننده انتقال دانش ضمني بيرون باشد) و استفاده ازit (كه تسهيل
كننده دانش صريح بيروني باشد) مي باشد. استفاده ازit بر استفاده از پايگاه
دانش بيروني سازماني به واسطه انتقال اثربخش دانش صريح تأثير مي گذارد.(jon-arild
j& et al,2001) مطالب فوق درقالب شكل زير خلاصه گرديده است .